❤ عاشقانه های من ❤

کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛
حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچکی.
کاش دلامون به بزرگی بچگی بود.

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود
کاش قلب ها در چهره بود

دنیا رو ببین !
بچه که بودیم بارون همیشه از آسمون می اومد؛
اما حالا بارون از چشمامون میاد !

بچه که بودیم همه ، چشم های خیسمون رو می دیدند؛
بزرگ شدیم هیچ کس نمی بینه

بچه که بودیم توی جمع گریه می کردیم؛
بزرگ شدیم توی خلوت

بچه که بودیم راحت دلمون نمی شکست؛
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؛
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم

بچه که بودیم همه رو به اندازه ۱۰ تا دوست داشتیم؛
بزرگ که شدیم بعضی ها رو اصلا دوست نداریم، بعضی ها رو کم و بعضی ها رو بی نهایت.

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم، همه یکسان بودند؛
بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه.
کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم.

بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد یادمون می رفت؛

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سال ها یادمون میمونه و آشتی نمی کنیم

بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم؛
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخ هم سرگرممون نمی کنه

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن یک چیز کوچیک بود؛
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزهاست

بچه که بودیم درد دلها رو به ناله ای می گفتیم همه می فهمیدند؛
بزرگ شدیم درد دل رو به صد زبان می گیم… هیچ کس نمی فهمه

بچه که بودیم تو بازی هامون همه اش ادای بزرگترها رو در می آوردیم؛
بزرگ که شدیم همه اش تو خیالمون بر می گردیم به بچگی

بچه که بودیم بچه بودیم؛

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچهه هم نیستیم !
ای کاش بزرگیمون هم با همون صفت های خوب و پاک بچگی ادامه می یافت

 تاریخ ارسال: سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵   توسط: مــــــــجــــنــــونــــــــ   نظرات: ۰
درد و درمان

دل آرام را بی تاب میکنی ، دل بی تاب را آرام

آخرش نگفتی:

تو ، دردی یا درمان ؟

 

 تاریخ ارسال: سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵   توسط: مــــــــجــــنــــونــــــــ   نظرات: ۰

در یک آشنایی دوستانه ما با هم دست دادیم٬

تو فقط دست دادی . . .

و من . . .

همه چیزم را . . .

 

 تاریخ ارسال: سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵   توسط: مــــــــجــــنــــونــــــــ   نظرات: ۰

بانو

هنوز برایت می نویسم

درست شبیه پسرکی نابینا که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد . . .

 

 تاریخ ارسال: سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵   توسط: مــــــــجــــنــــونــــــــ   نظرات: ۰
کودک

پرسیدند چند سال داری؟

گفتم:

اگه روزهای غمناک زندگیم را خط بزنی، هنوز کودکم

 

 تاریخ ارسال: سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵   توسط: مــــــــجــــنــــونــــــــ   نظرات: ۰

من رای میدهم

.
.
.
.

به کسے که قول دهد تمام خیابان های این شهر و خاطره‌هایش را عوض کند! !

 

 تاریخ ارسال: یکشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵   توسط: مــــــــجــــنــــونــــــــ   نظرات: ۰

چــقــدر مــتــفــاوتــنــد آدمــهــا

عــشــق بــرای یــــکـــی دلــگــرمــی

و بــرای دیـــگــری ســرگــرمــی !

 

 تاریخ ارسال: یکشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵   توسط: مــــــــجــــنــــونــــــــ   نظرات: ۰

بانو

عاشق کفش های بندی هستم

حداقل ایناها رفتنت را دقیقه ای به تاخیر می اندازند

 

 تاریخ ارسال: یکشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵   توسط: مــــــــجــــنــــونــــــــ   نظرات: ۰
صرف فعل

استاد گفت فعل رفتنو صرف کن

گفتم: رفتم، رفتی، رفت 

ساکت شدم، خندیدم، ولی خنده ام تلخ شد 

استاد داد زد خب بعد؟

 گفتم: رفت رفت رفت

 

 تاریخ ارسال: یکشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵   توسط: مــــــــجــــنــــونــــــــ   نظرات: ۰
درد میکشم

درد می کشم ، درد

هم تلخ است هم ارزان ، هم گیراییش بالاست

هم اینکه تابلو نمی شوم و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ناباب نبود ،

اتفاقا باب باب بود فقط نگفته بود که

ماندنی نیست ، همین !

 

 تاریخ ارسال: یکشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۵   توسط: مــــــــجــــنــــونــــــــ   نظرات: ۰

«مطالب جدیدتر/p>   

مطالب قدیمیتر»

   
تبلیغات

در مورد من و وبسایت و …

سلام

این سایت موضوع خاصی نداره هر موضوع و متن قشنگی ببینم مینویسم
دوس دارم بخونین
همین

با احترام

مـــَـجــــنــــونــــــــ

 

25 مرداد ماه93

به کانال تلگرامی ما بپیوندید

به کانال تلگرامی ما بپیوندید

ورود به سايت
آمار وب سایت

کاربران حاضر: 0

بازدیدکننده امروز: 38

بازدید امروز: 103

بازدید کننده دیروز: 85

بازدید دیروز: 906

کل بازدیدکنند‌گان: 471729

کل بازدید ها: 3447135